‹احمد شاملو›

کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو

Châmlou poète de l’amour a disparu il y a dix ans

شاملو … قصه.۸

شاملو … قصه.۷

شاملو …. قصه.۶

شاملو … قصه.۵

شاملو … قصه.۴

شاملو … قصه.۳

شاملو … قصه …۲

احمد شاملو. قصه. مردی که لب نداشت .۱

احمد شاملو انگشت و ماه. خوانش نُـه شعر.

صبح، شعری از احمد شاملو در فردای انقلاب

کدام ملاحظات، دوستان؟ احمد شاملو

کدام ملاحظات دوستان؟PDF file

برای کسی چون من که به دلیل ناراحتی جسمی نمی تواند برای دفاع از حق خود سلاح بردارد و ناگزیر است تنها به قلم زدن اکتفا کند، ادامه مبارزه از خارج کشور فقط در صورتی قابل توجیه است که سرپوش اختناق پلیسی مجالی برای تنفس آزاد، برای نوشتن و گفتن، باقی نگذارد. امیدوارم دیگر چنان وضعی پیش نیاید، هر چند که همین حالا هم شرایط بدبینانه کم نیست و می توانم بگویم که چهار دقیقه مجال سخن گفتن (که آن را باید، آزادی صادق خانی، نامید) غنیمت مغتنمی نیست، عطائی است که بدون گشاد دستی می توان به لقای آقایان بخشیدش. – البته در این مورد خاص باید این را هم بگویم که من استفاده از وسایل ارتباطی دولتی را اصولا در هیچ شرایطی برای روشنفکران تجویز نمی کنم. وسایل ارتباط جمعی دولتی، مفت چنگ روشنفکران دولتی!- هیچ دولتی آن قدر آزاده نیست که سخن منتقدان خود را تحمل کند. پس اگر کرد حتما کلکی در کار است… برنامه اجتماع زنان را در تویزیون تماشا کردید؟ – خوب، این یک چشمه اش!… اجتماع زنان را (ظاهرا بدون سانسور!) در تلویزیون نمایش دادند فقط برای آنکه در نظرگاه متعصبان طومار امضا کن متهمش کنند که به تحریک عوامل ضد انقلاب صورت گرفته است و ادعای حضور فلان هنرپیشه و خواهر شریف امامی را هم دلیل آن شمردند،- گفتند خواهر شریف امامی ، اما دیگر به روی خود نیاوردند که آن خانم، اگر خواهر شریف امامی است همسر احمد آرامش نیز بوده است، یعنی همسر مرد مبارزی که دستگاه مورد حمایت شریف امامی ها از سرسختی او به تنگ امده بود و به دست عمال ساواک در پارک فرح به خون کشیده شد و به قتل رسید… خوب، به این ترتیب بعید نیست که عرایض بنده هم ”زهرپاشی عوامل ارتش شاه، تلقی بشود، زیرا متاسفانه پدر من هم سرهنگ ارتش بوده است (بخشی از مصاحبه با خبرنگار کیهان که به چاپ نرسید)

دوستان عزیر و پایمرادان سنگر آیندگان

مرا یاری کنید تا از طریق روزنامه شما به هموطنان بیداردل مان اعلام خطر کنم که دست سانسور، بار دیگر، و این بار از آستین دیگری بر گلوی مطبوعات پنجه افکنده است و خفقان رژیم شاه که بر سر نیزه ارتش و خشونت ساواک او استوار بود، این بار در شرایطی تجدید مطلع می کند که برپایگاه های تعصب تکیه کرده به سلاح های تکفیر و نفریر مسلح شده است. مهرهای لاستیکی مورد استفاده شاه و ساواک (از قبیل: عوامل بیگانه اخلال گران، ضدانقلابی، تجزیه طلب، و …) باردیگر از سطل های آشغال بیرون آمده گردگیری شده است و اکنون بی دریغ بر پرونده تمام کسانی زده می شود که مرغ عزا و سورند، و (تا هنگامی که توده مردم آگاهی سیاس نیافته به تمیز دشمن از از دوست قادر نیست و میان کودتا و انقلاب فرقی نمی گذارد) ناچار باید این سرنوشت غم انگیز را بپذیرند که زیر چشم شکمچرانان این هر دو سفره به یک بیان قربانی شوند.

گفت وگوهایی که خبرنگاران کیهان و اطلاعات، حدود بیست روز پیش با من انجام داده بودند، خیلی ساده، ”به چاپ نرسید” ! کیهان در نهایت امر چاپ آن را مشروط کرد به “پس گرفتن یکی از سئوال های خبرنگار خود“ و در نتیجه، خذف پاسخ مربوطه، و اطلاعات صریحا اعلام کرد که مصاحبه از طرف یکی از آیات عظام که به ”سرپرستی اطلاعات“ منصوب شده است مورد سانسور کامل قرار گرفته و چاپ نمی شود!

دوستان اطلاعاتی با شکایت از موضعی، که در آن دستگاه مطبوعاتی . پیش آورده اند، چیزهایی در حدود این معنی می گفتند که “فشار ، جان ما را به خرخرممان رسانده است و اگر ملاحظاتی در میان نبود تاکنون این سنگر را رها کرده بودیم“

کدام ملاحظات، دوستان؟ – آیا تاریخ مبارزه ای بیست و پنجساله، در آستانه نخستین پیروزی می تواند به همین سادگی فدای تعصبات مشتی خام اندیش شود که توانسته اند به تحریک میراث خواران رژیم گذشته دست و پای شما را از هم اکنون در پوست گردو بگذارند؟ – نه شما بودید که زیر فشار نظامیان شاه خم به ابرو نیاوردید و چنان به استقامت دست به بزرگترین اعتصاب مطبوعاتی سراسر تاریخ زدید؟

ما را گرفتار ” پاره ئی ملاحظات“ کرده اند و هنوز هیچی نشده کار”عدل“ مورد ادعا را چنین به اختناق کشیده اند.

پس باش تا صبح دولتش بدمد!- اسبات تاسف است: منی که در شرایط اختناق سال ۵۰ آن قدر آزادی داشته ام که در همین روزنامه کیهان بنویسم که ” لیس خور چکمه ظالم به پنهانی زبان چکمه لیس ها است و قدرت ظلم آنها با طاقت تحمل مظلومان برآورده می شود“ اکنون فقط در فاصله چند روز که از ”نخستین مرحله انقلاب“ می گرد آن قدر آزادی ندارم که از مفهوم این انقلاب برداشتی به دست بدهم، آیا این بوته خاری نیست که مستقیما از “پاره ئی ملاحظات“ شما آب خورده است؟

مقدمه را کوتاه می کنم و خلاصه ئی از متن مصاحبه با خبرنگار اطلاعات را با یک ”توضیح اضافی برای چاپ در اختیار شما می گذارم، با ذکر این نکته که شکایت خود را از ”تجدید سانسور در مطبوعات به عنوان نخستین قدم برای اعمال دیکتاتوری قشری تازه ئی به جای دیکتاتوری ظاهرا سرنگون شده، همراه با تقاضا از سندیکای نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات برای تشکیل جسله مشترکی با کانون نویسندگان ایران و کانون حقوقدانان و انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و گروه دفاع از حقوق بشر به منظور بررسی موضعی“ که به قول دوستان اطلاعاتی در موسسات اطلاعات و کیهان پیش آورده اند، با پیگیری کامل تعقیب خواهم کرد.

به ضد انقلاب فرصت شکل گیری ندهیم!

احمد شاملو

بخشهائی از مصاحبه با اطلاعات

۲- آیا می توانید ریشه های جنبش را با در نظر گرفتن این که شما در ایران نبودید، بگوئید؟

در ایران نبودم، بله، ولی همه دقت و حواس من هم، مثل بسیاری دیگر از ایرانی ها، فقط متوجه وطن بود. ریشه های جنبش به عقیده من بسیار متنوع است این که تمام قشرها طبقات اجتماعی در این جنبش فعالانه شرکت جستند نشانه آن است که این جنبش انقلابی، جنبشی عام است و نه مخلص، یعنی جنبش ویژه فلان یا بهمان طبقه خاص اجتماعی (فی المثل فقط یک جنبش دهقانی یا کارگری) نیست که به وضوح مهر و نشان منافع این یا آن طبقه را بر پیشانی داشته باشد و مستقیما در جهت خواست های مشخص آن حرکت کند. این جنبش، حرکت عام کلیه طبقات جامعه ایرانی بود که از استعمار لطمه دیده اند. و برای سرنگون کردن سد استبداد وابسته دست به دست هم دادند، و این وحدت علیرغم همه اختلاف سلیقه ها و اختلاف مشربها و مسلک ها شکل گرفت. این چنین جنبش طبیعی است که همسفران نیمه راه فراوان داشته باشد. همسفران نیمه راهی که به مجرد رسیدن به ”مشروطه خودشان“ به ”ضدانقلاب“ تبدیل بشوند و حتی انقلابی را که، ”دیگر لازمش ندارند “ و در آستانه منافع خود قربانی کنند و این خطری است که یک دم نباید از برابر نظر دور شود.

۳- آیا تصور می کردید که انقلاب ایران با این سرعت به این مرحله برسد؟

منطورتان سرنگون شدن شاه است؟ به عقیده من اگر افسار شاه به سر خودش بود به این آسانی ها از میدان در نمی رفت او مهره فاقد اختیاری بود که امپریالیسم جهانی به موقع برش داشت. نمی خواهم چیزی بگویم که علاقمندان به سرکوبی مجدد مطبوعات بهانه دیگری پیدا کنند. اما فقط حضور قاطع زحمتکشان در میدان انقلاب، و در راس تمامی آنها زحمتکشان نفت، در تسریع این تصمیم گیری از طرف اربابان شاه سخت مؤثر بوده است. پافشاری شاه، به انقلاب عمق دیگری می داد و در آنصورت منافع ناسیونالیست ها و لیبرال ها و بورژوازی ملی و بسیاری از قشرهای دیگر به خطری جدی می افتاد. (باید سخت مواظب بود که در پس پرده مصالحه هائی صورت نگرفته باشد. چنین بدبینی هائی گاه از هرگونه واقع بینی فراتر می رود و کاملا قابل توجیه است).

۱- نظرتان راجع به جمهوری اسلامی چیست و کلا چه نوع حکومتی را برای این شرایط مساعد می دانید؟

متاسفانه، هیچکس تا این ساعت برای من شرح نداده است که ”جمهوری اسلامی“ چه نوع جمهوری است. و امیدوارم از من قبول کنید که نمی شود درباره مفاهیمی که مصداقی برای شان وجود ندارد نظر داد. اما گفته اند که ”باید“ به این جمهوری رای بدهیم و این کلمه وحشتناک ”باید“ به شدت نگرانم کرده است.

در مورد قسمت دوم سؤالتان باید بگویم که متاسفانه هیچ نوع حکومتی، را نمی پسندم و معتقدم هرکس به فکر حکومت کردن بر من بیفتد بدون حق در من بچشم یک محکوم نظر کرده است. من نظامی را می پسندم که درآن، انسان مجبور به پنهان کردن اندیشه ها و عقاید خود نباشد و چنین نظامی البته فقط در عالم خیال می تواند وجود داشته باشد. آره، من آدم خیالپردازی هستم. به خیالاتم پناه می برم چون واقعیات این جهان بسیار غم انگیر است. هرکس به خود حق می دهد که از موضع منافع یا عقاید خود برای دیگران تعیین تکلیف کند. ازادی یعنی این که ” تو می توانی آن جور که من می گویم فکر کنی!“.- بسیار خوب ، من برای این نوع آزادی کمترین احترام و ارزشی قائل نیستم. می ایستم، می گویم نه، و پیشاپیش می دانم که با گفتن این نه چه به روزم خواهد آمد. اما دلم را به این خوش می دارم که اگر نمی توانم آزاد زندگی کنم دست کم آن شهامت را دارم که در تعیین نوع مرگم آزادی داشته باشم. به هر حال، زندگی و مرگ آدم باید معنائی داشته باشد.

۲- نظرتان راجع به دولت فعلی که روی کار است چیست؟

قضاوت من در مورد آن فقط از آنچه در رادیو و تلویزیون و مطبوعات می گذرد آب می خورد! خودتان چی فکر می کنید؟

۳- اگر انقلاب ایران مهار نمی شد به کجا می رسید؟

پس شما هم معتقدید که انقلاب مهار شده است؟ من چنین عقیده ئی ندارم. انقلاب زائیده شرایط و اوضاع و احوال است و تا هر وقت که شرایط تغییر بنیادی نکند، دست کم بالقوه وجود خواهد داشت و ناگزیر چهره خود را نشان خواهد داد. انقلاب ممکن است منحرف شود یا با غلبه قهرآمیز یک قشر بر اقشار دیگر موقتا کند شود یا حتی برای مدتی از حرکت بماند. لیکن ”مهار شدن“ آن برای همیشه عملی نیست. اگر شرایط انقلابی از میان نرود، انقلاب به هر حال راه خود را تا آخر طی خواهد کرد، امروز نشد فردا.

۴- آینده جنبش ایران را با درنظر گرفتن تمامی جوانب چگونه می بینید؟

من به آینده انقلاب ایران بسیار خوشبینم، در مرحله اول آن توفیق حاصل شده است و کسانی می کوشند که مردم همین را پایان راه تلقی کنند، به عقیده من اگر مردم این فکر را بپذیرند گرفتار، توهم عظیم پیروزی، می شوند و به زودی ناگزیر خواهند شد فکر خود را عوض کنند. کسانی هستند که موضوع انقلاب را فقط ”رفتن شاه“ می دانند که این البته فقط روبنای قضیه است. نهاد و زیر ساخت جامعه باید تغییر کند. که البته این کار با تنفر نامه نوشتن جلادهای ساواک و به آتش کشیدن محل فواحش صورت نمی گیرد. اصلاحات انقلابی مقوله دیگری است که در حال حاضر نه نشانه هایش به چشم می خورد نه حرفش به گوش می آید. پس انقلاب ادامه خواهد یافت.

۱۰-تاثیر نشریه ایرانشهر در شناسایی موقعیت ایران چگونه بود و آیا آن را ادامه خواهید داد؟

- ایرانشهر برای ایرانی های ساکن خارج کشور منتشر می شد، پس قصد معرفی ایران به غیر ایرانی ها را نداشت. تا آن مردک در ایران بود، ایرانشهر به هدف های دوگانه افشای رژیم و تبلیغ همبستگی انقلابی میان مردم نظر داست.. (اما) بعدها که نفاق افکنی از سوی بعضی صاحبان امتیاز در اپوزیسیون آغاز شد و پاره ئی از راستگران افراصی به انحصار طلبی در دستاوردهای انقلاب ناتمام پرداختند، ما که اکثریت دست اندرکاران ایرانشهر بودیم انجمن کردیم و به این عقیده رسیدیم که باید در برابر این تجاوز آشکار مقاومت کرد و صراحت نشان داد و با تلقیات انحرافی به مبارزه پرداخت. اما ”صاحبان ایرانشهر“ در برایر این عقیده ایستاده اند و اگرچه بعدها در عمل معلوم شد که خود نیز ناگزیر به همین نتیجه رسیده اند با نظر ما مخالفت کردند و سردبیری ایرانشهر شد. پس قضیه از طرف من به کلی منتفی است. ایرانشهر برای من فقط یک وسیله بود نه هدف.

۱۲- نظرتان در مورد جراید ایران چیست؟ آیا آن رسالت واقعی را ایفا می کنند؟

نه همه شان. بعضی هاشان ترس و دودلی به چشم می خورد. ترس از مواجهه با تعصبات غیرقابل کنترل و دودلی از، شاید، برانگیختن خشم این و آن. فکر می کنم شترسواری دولادولا نمی شود. آنها با این ترس و دودلی منطق و صراحت را از دست می دهند و گاهی ناگزیر همان حرف های تلویزیون و رادیو را تکرار می کنند. صفحات این روزنامه ها به وضح درس فردپرستی می دهند در حالی که باید منطقا جلو این مساله بایستند و به مردمی که چنین گرایش هائی دارند نشان بدهند که چهره های مذهبی – نیازی به القاتب و تعارفات دهن پرکنی چون ”قائد عظیم الشان“ و امثال آن ندارند. آینها تعارفات خنکی است که فقط بی سرو پاهائی مثل رضاخان و کره اش از آن شاد می شوند. آدمی که خالی است نیازمند این جور القاب است ونه کسی که به مال و جاه دنیا نمی تواند و نمی باید توجهی داشته باشد. مسائل بسیاری هست که مطبوعات، باید خود را به طرح آن ها موظف بشمارند. مثال می آورم: آیا هیچ یک از مطبوعات تاکنون براین مساله که”کمیته موقت انقلاب“ از چه کسانی تشکیل شده است اصرار ورزیده اند؟ هیچ یک سؤال کرده اند این کمیته چرا فکر می کند که باید پشت ”بی نشانی“ پنهان بشوند؟ هیچ یک پرسیده اند توده ای که تا به این جا در انقلاب خود موفق بوده جرا نباید بداند در این مرحله چه کسانی به او ”ریاست“ می کنند؟ مطبوعات چرا در باب این مسائل سخن نمی گویند؟ و اگر آنها امروز سخن نگویند فردا به چه کار می آیند؟سکوت مطبوعات در قبال این مسائل بزرگترین فرصتی است که به ضد انقلاب می توان داد تا به همه دستاوردهای ملت ما تف کند).

۱۳- نظرتان راجع به احزاب چپ ایران چیست و آیا نقش راستین خود را ایفاء می کنند؟

- هنوز نمی توانم در این باب نظری بدهم. احزاب چپ باید برای بالا بردن میزان سواد سیاسی توده های ما که قرن ها محکوم به ”فکر نکردن“ بوده اند تلاش خستگی ناپذیر به کار بندد و در همان حال باید از حضور خود در صحنه سیاسی کشور، به عنوان کفه ئی که شاهین ترازوی عدالت اجتماعی و دموکراسی را متعادل نگه می دارد با چنگ و دندان دفاع کنند. آنها راه بسیار سختی در پیش دارند و بادر نظر گرفتن سطح نازل فرهنگ سیاسی جامعه و فقدان آن شیوه متفکری که به ما می آموزد با تعصب صرف ؟ نمی توان در مسائل به برداشت های درست و منطقی رسید می توان گفت که این راه سخت. ضمنا راه بسیار دوری نیز هست. این که احزاب چپ نقش خود را به درستی ایفا می کنند یا نه، تنها از جمع بندی مجموع تلاش های آنها در آینده قابل تشخیص است. همین قدر می توانم بگویم که شور و آگاهی سیاسی و ایمان عمیق بسیاری از اعضای جوان این احزاب را از نزدیک شاهد بوده ام. برای آنها احترامی عمیق قائلم و به پیروزی شان اطمینان کامل دارم.

۱۴- با در نظر گرفت این که انقلاب یعنی دگرگونی ، آیا این دگرگونی در حال شکل گرفتن است؟

- برای انقلاب مفهوم ناقصی ارائه می کنید. فقط ”دگرگونی“ برای این تعریف کافی نیست. این ”دگرگونی“ چگونه و برای چه، برای وصول به کدام هدف ها صورت می گیرد؟ و تازه، باید دید من و شما از کدام زاویه به آنها نگام می کنیم. آری، اگر فقط هدف این بوده باشد که ”شاه خائن گورش را گم کند“ می توانیم بگوئیم که انقلاب پیروز شده. اما امروز برای بسیاری از کسان این حقیقت آشکار است که مراد از ”شاه“ فقط وجود فیزیکی محمدرضا پالانی نیست . بلکه این کلمه سیاه ”شاه“ سمبل مجموعه نهادهای اقتصادی، اجتماعی“ سیاسی“ پلیسی و نظامی است که قدرت او را استوار می داشت. آنچه باید دگرگون شود این زیر ساخت اجتماعی – اقتصادی – است، و دگرگونی آن منوط به ارائه چنان برنامه حساب شده ودقیقی است که در حال حاضر بویش به دماغ نمی خورد و حرفش به گوش نمی رسد، و به عبارت دیگر برنامه های ارائه شده تنها تغییراتی روبنائی را هدف گرفته است… ( و تغییرات روبنائی می تواند هدفش فریب تود های انقلابی باشد. مردم یا در این مرحله حقا باید نگران آن باشند که هردم از پشت و به دست دل سوزترین دوستان خویش خنجری میان دو کتفشان بنشیند).

ببینید، من از طرح این مسائل هیچگونه سودی نمی برم، تا این لحظه عضو هیچ یک از احزاب نیستم و منفی بافی هم در خمیره ام نیست. اینها را می گویم برای آنکه اولا مارگزیده هستم، ثانیا از ”مثب بافی انقلابی“ خسته ام، ما عمرمان را کرده ایم و گذشته است. خدا کند نگرانی های من بی دلیل باشد و اعقاب ما بتوانند از ما به نیکنامی یاد کنند.

فهرست مطالب